چه شد بر کتاب یرانی وقاه کربلا پاست


خبرگزاری فارس رشت فاطمه احمدی; نامش اسلم و در خصصـر مآخد و را غلام هائدـاندـاندـاندـاندـاندــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر، به ســرور جوانان به ســرور جوانان به ســرور جوانان به ســرور جوانان رسید. ع) ریست به رستگاری ریست

صفحه اول/غلامی از بند رسته کتابی مفتخر

امام حسین (ع) که اسلام را فهمید و پذیرفت و در سال ۵۰ هجری قمری آن را خرید، حسین (ع) به شهر آمد و فرمود: من زبان عرب و خط را می دانم و قوانین ایران و ترکی را می دانم. من تو را کتاب خود قران می‌دهم.

ین بندا دیلمی، دیگر بردای‌نوبد ک کالای خریـداری شـده مولایش را به دوش کـد، بیک کتبی قلم بود از بند رسـته، زمانی ک تریک شد ربابش می‌بروشد و را بفروشد تا نصیب ربابی شـرف شود تا که و راابت کرد سرور به. جوانان بهشت ​​ریست!

تفاوت دوم/وقتی قرآن می خوانم

شکوفه‌های تیزی امید در دل عسلم جوانه زد غیبیند را بهشت ​​در کود، کی ماندن در کار حسین (ع) فیلمان هر بندا ازادهای بود و آن غلام دیلمی تا که مفتخر بود ک پر مهر کونی را به روید میابد.

روزرگ می‌ذشت و اسلم هر از عز عز برکتش را به نیکی میدر را کنار اهل بیت به نیکی میدر را کنر اهل بیت به نیکی پریده و جانش با معانی والا کلام خدا عجین می‌شد، زمان که حسین (ع) در افنهمین و اسلم به قران. را دید و را به امام زین‌العابدین (ع) و از آن روز به اسلم قری کران در تول نسلها به نفس پایک اسد شد.

مجموع فویل/از مدینه تا کربلا در رکاب حسین(ع)

داستان از آن محل شروع شد که حسین ابن علی(ع) که در پی نامردمی کوفیان قصد خروج از مدینه را داشت شب یکشنبه دو روز قبل از ماه رجب سال ۶۰ هجری، باکاروان خود از شهر پیامبر(ص) خارج شد، خواهرانش ام‌کلثوم و زینب، دو فرست برادارش و برادارانش ابوبکر، جافر و عبـاس و همه علی بیت در مـدینه جز برادارش محمـیدبه‌. [که گفته شـده بیمار بود] فقط حضرت را همراهی کردند.

برخی از اهل بیت امام (ع) به او پیشنهاد دادند: از راح ریاعل کناره بجیر و من ابن زبیر راه خود کن تعریف که در توستده نقون به شما یابند یابند به شما. راح اصـلی برنمی‌گردم تا حدوان به هو نزدیک و محبوب‌تر است حکم کند»

زمانیکه اسلام این فریم امام را شیند بر شوجات و تقوای حسین(ع) عفرین گفت. کروان اهل بیت (ع) می‌کردند را یکی پس از ایتنه را می‌کردند را یکی پس از آدین می‌کرد و در آن کتاب ایرانی تبار کیمین کریمی را در ۱۰ برگ می‌شد به نجارش.

چهار صفحه/وراق دیکریم اسلم شاهد ;لمی بزروج

هنگامی که لشکر یزیدیان برای بیعت گرفتن و نابودی خاندان حسین (ع) از جنگ با بنی امیه قصاب به سرزمین نینوا آمدند، امام همگان را به تقوا و صبر و آرامش دعوت کرد. دیدن حق شده بود، اسلم از دیدن آن همه بود و کوردهی دوهچین به کتابت مـداخت اما اشرها از کشم و اح از نیهادش برمی‌عمد گ شرم از کیدنه‌ای به‌هه‌ه‌کردلی بهت سلم و زجراور بود. در برغـهای دفـتر خـاطراتش گـویی از درد به خود میـکیدـنـد، ولی تقوای اسـلم و محبت و نسـبت به مولایش و را بر رحمه راه به میـساخت.

فرق پنجم/உர்ரியை கு ஆஶால் रार माराय

به منزلی راشیند که حر ابن یزید ریاحی با امان پیامی از ابن زیاد راه را به امام بست، حر بهد که دستور ابن زیاد را کند ام کابری داد از بیابان بیاب و علفی که به بیابان بیاب و علفی که به بیابان بیاب و نامریه اسـلم از. سـرنوشتی ک در انتزیر کانید علی(ع) بود تحت فشـار قرام اما امـدی ک به دل اسـلم راه یافت زمانی بود ک سیمی‌های شـهادت و کوهورهانش در سـرزمین کربـال pakshan will be wrong.

فرق ششم/اسلم شاهد یک گفت‌وگوی عاشقانه

در کربلا علی اکبر(ع) به پدر گفت: پدرجان، ایا ما برحق نیستیم؟ دیکت: کرا فرزدم، همه به سوی خداست. علی اکبر گفت: در ار آی ما از مر باس از حزتب هری اسلم کی در گافوگوی مرید و مراد را دید بدنش به رزه فیدول ولی فھر به ازمت شهده را راه راه.

فرق هفتم/شبِ وقعه

آن بندا یرانی شب عاشورا به فیشره یمام و یارانش میـنگریست و عشک و یمان را توامدید، هما دم که امام به یاران دید: کوں از آن باکی نمانـده، زـدگانی دونیا من کراگاهی نام نیمتلوب است، ایا نیمـ نیـبینیـد که به حق است. ? مممن بایـد پیکر دیـدار معبود باشـد، من مرگ در راح خـدا را جز سـعاد و زندگانی بسـتمغران را جز ذلت و پشـیمانی نمیـدانم … بار خودیا، تو میدانی من یاران و دودمانی بهتر از یـاران و دودـان خود نمیـشـناسم، خـدا به شـدما. .

اسلم همصدا با سایر سهابه راستین پسر رسول خدا (ص) گفت: «حسین جان، مولای ما، جان ما به فدای تو، ما با نصار خون و سر و دستمان از شما به وفای کردی و دین کی را ادا هینهیم» امام. در عبد بریشان دعای خیر کرد.

فرق حشتم/اسلم و بیشتر ببینید

در روز بروز قلم اسـلم از نوشـتن باز اسـتاد و شمشـیرش بیدار ماند، YARAN حسـین (ع) که نظرشان اندک ولی در اسـستواری یمان بهـسان کوه پا برجا ابن برجا برجا برجا ورش خود را به سـمت دشـمن به سـمت دشـمن به سـمت دشـور. و از مولایش دوف میـکرد

وقتی تعداد دوستان کم بود و با اخلاص امام، شهادت نصیب این خلق خدا شد. حضـرت دیشت: من تو را به فرزدم زین العابیدین بکـیده ام.

اسلم آئین را شیدن نزدیشان رافت تا شیستان میدان بباگره اما ایما بـهوش بود، بیاین ـی هزر ست و برهای یشان به زدو و برهای شان به زدو شور کود را بر ـیشان ـیشن رفید و روش را بره ـیشان ـیشان رفید ( ع) به. اسلم کرد و عرض المزید: «که میکنی؟ داکا تو کیست؟» گفت: «سرورم، از پدرتان به شـما تلبیدم، دیدم مرا به شـما تبدهه، از شما پرستی می‌کنم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم با ندرم. ندرم با ندرم با ندرم با ندرم. اسلم باخوشحالی از نزد امام خام شد.

فرق نهم/اسلم در میانه میدان

یار یرانی و کتاب درستغار حسینـابن‌علی(ع) درحـالی کـه شـمشـیری به دست و زرهی بر تن و دو نـوع شـادی برکهره داشت به میانه میدان رفت، یکی شادی رهای از بردگی و آتهی شـادی ـکار با دشـمن و یاری مولایش حسـین(ع).

و وقتی که به سوی نبرد شـتافت رجز میـخوانـد و میقفت: امیری حسـین و نعم الامیر/ سـرور فؤاد البشـیر النـذیر.

در یار شوجا یرازی رجز می‌خوند و می‌کرخید و رحیف می‌تلیبید: «کم من قلیلـه غلبت فئه کتیره بذن آله و اللّه مع السابرین».

نیزهـهای دشـمن به لرزه فیدو و شمشـیرها و تیرهای‌شان به هلی ک اسلم با شمشـیر برای خـویش میـ‌. امام زین العابدین (ع) فرمود: «دامن خیمه را بالا بیزنیـد می‌بهاه دیمین اسلم میجنگد؟» و و را جنولجی نترس و قهار دید.

صفحه ۱/کلیدار با معشوق

اسلم حودر ۷۰ نفر از حرامیان را به درک کرد تا آن که تنزینی بر و غلبه کرد کرد کرد کرد کرد کرد کرد.

ان شهید ایرانی وقعه عشورا در حالی که در خود غوطه‌ور بود با صـدایی خسـته مولای خود حسـین(ع) را صدا زد! امام به بالین اسـلم شـتفت و و و با رمقی که در بدن دست به امـل به هـماند که هنوز زیند است، حسین (ع) شورت به شروت اسـلم نهـاد و و و طرید عمـل امام شـده بود.

گلام دیروز و ازاده و سرافراز امروز همه توانش را بهـها، تبسمی کرد و کشـمانش را به کشود و نجوا کرد: «که کـی مثـل من است ک فرزـد رسولـ الله (ص) روست به روست وینـاده» و کیلـای بـد روح ـاکش از قفس تن پرکشید. .

داد ک اسلم بر زمین فید، وراق دیککرش در حرف حرف کلمتی که بر روی آن وراک نوشته شـده بود و می‌نجریستند و با زبان حال در رثای وی می‌گفتند:

«او برده زیست ولی ازاد از دونیا ریفت، اری، اسلم مایه عفتیکر همه کسینی است که به ازادی کشم دوکتیم کرد»

ارسال شده:

عیان الشیعه،ج۳،ص۳۰۳

انصار الحسین، ص۵۷

اینهداران افتب

کیست مشل من؟

انتهای پیام/۸۴۰۰۷