برقراری اولین تماس: با این همه اطلاعات چه باید کرد! قسمت ۱


آخرین پستی که نوشتم گفت که به روند ساختاردهی و ترکیب اطلاعاتی که از تماس اولیه با آن شخص جمع‌آوری می‌کنیم ادامه خواهم داد. این فرآیند بخشی جدایی ناپذیر از استدلال بالینی است، و تا حدودی تعجب آور است که تحقیقات زیادی وجود ندارد که ما را در مورد بهترین راه انجام این کار راهنمایی کند – و حتی برای ما که در یک تیم چند رشته ای کار می کنیم، چالش برانگیزتر است. محیط، زیرا حرفه های مختلفی وجود دارد و شخصیت ها و فرضیات بخشی از آن هستند.

اگر از نقطه پایان به عقب کار کنیم، ممکن است سرنخ هایی در مورد اینکه چه کاری باید انجام دهیم به دست آوریم. نقطه پایانی ما کمک است این شخص کارهایی را انجام می دهد که در زندگی اش مهم است. تمام تلاش ما برای این منظور است. از آنجایی که افراد منحصر به فرد هستند، آنچه در زمینه آنها برای آنها اهمیت دارد احتمالاً منحصر به فرد است، و از آنجایی که درد و ناتوانی چند عاملی هستند، راه های زیادی برای کمک به آن فرد وجود خواهد داشت تا به جایی که می خواهد برسد. الگوریتم‌ها برای ساده‌تر کردن کار استدلال بالینی طراحی شده‌اند، اما چند فرض بزرگ در ارتباط با استفاده از یک رویکرد الگوریتمی وجود دارد: اینکه ما عوامل مهم مرتبط با تغییر را می دانیم. که ما می توانیم با موفقیت به این عوامل رسیدگی کنیم. اینکه همه عوامل یکسانی در ارائه خود دارند… و صادقانه بگویم، فکر نمی‌کنم در مورد درد، شواهد محکمی از هیچ یک از آن‌ها دیده باشم.

استدلال بالینی حول یک سری فرضیات علت و معلولی می چرخد. ما در مورد بسیاری از دردها و روابط بین عواملی که فکر می کنیم بر درد و ناتوانی تأثیر می گذارد، اطمینان محدودی داریم. ما همچنین به برخی فرضیات منسوخ و نادرست در مورد نحوه اعمال داده های جمع آوری شده برای شخص مقابلمان پایبند بوده ایم. پروفسور استیون هیز اشاره می کند که در اوایل دهه ۱۹۴۰ (شاید قبلا) می دانستیم چیزی به نام “مرد معمولی” (یا زن!) وجود ندارد. این در فاکتورهای انسانی/طراحی ارگونومیک نشان داده شده است، جایی که استفاده از میانگین/متوسط ​​تمام معیارهای استریومتریک ما به ما در طراحی ایستگاه کاری یا داشبوردی که برای همه افراد کار می‌کند کمک نمی‌کند. در عوض، ما باید برای حداقل و حداکثر فاصله و دسترسی طراحی کنیم و قابلیت تنظیم را اضافه کنیم تا همه بتوانند ایستگاه کاری خود را برای آنها کار کنند. مفروضاتی که در کاربرد اولیه آنتروپومتریک استفاده شد این بود که همه افراد اساساً یکسان هستند: این یک نظریه ارگودیک است (https://en.wikipedia.org/wiki/Ergodic_theory). نظریه ارگودیک دارای دو فرض است که برای افراد به خوبی کار نمی کند: همه رویدادها در نظریه ارگودیک باید ایستا باشند و همه عناصر در مدل ریاضی باید از قوانین یکسانی پیروی کنند.

وقتی با مردم کار می کنیم، می دانیم که ارائه آنها مجموعه ای از پاسخ هاست که در طول زمان حرکت می کنند. ارائه آنها پویا است، همیشه در حال تغییر است، اما از نظر عملیات شباهت هایی را نشان می دهد. همچنین می دانیم که عوامل مختلفی که بر ارائه یک فرد تأثیر می گذارد همیشه از الگوهای یکسانی پیروی نمی کنند. چیزهایی مانند قانون گذاری، رویدادهای غیرمنتظره مانند شوک یا زلزله، تعصبات و انگ وجود دارد – و اینها همه را به یک اندازه تحت تأثیر قرار نمی دهد.

یک راه حل این است که این را تصدیق کنید و به جای آن به موضوع خاص نگاه کنید، و در این زمان برای آن شخص – ایدئوگرافیک، یا همانطور که هیز آن را “تخیلی” می نامد، استفاده کنید. یک نمودار شبکه، که روابط پویای احتمالی بین عوامل مؤثر را نشان می‌دهد، می‌تواند به ما در یافتن راه‌هایی برای تأثیرگذاری بر تغییر کمک کند. و نمودار باید آنچه را که برای همه اعضای تیم از جمله فرد دردمند اتفاق می‌افتد، “معنا” کند یا توضیح دهد.

من سال‌هاست که از فرمول رفتار شناختی استفاده می‌کنم (اینجا و اینجا را ببینید – و از نوار جستجو برای «فرمول‌بندی موردی» برای فهرستی از پست‌هایی که در طول سال‌ها ایجاد کرده‌ام استفاده کنید). مفروضات این رویکرد این است که تأثیر مستقیم بر افکار فرد در مورد درد خود، تأثیرات پایین دستی بر درد، احساسات، اعمال و برانگیختگی فیزیولوژیکی خواهد داشت. و این تا یک نقطه درست است – علاوه بر این، برخی چیزها وجود دارد که نمی توانیم به راحتی آنها را تغییر دهیم، مانند واکنش های خانواده یا آسیب های گذشته. اما انعطاف‌پذیری رویکرد تهیه پیش‌نویس این است که ما می‌توانیم هر چیزی مرتبط را در آن گنجانده باشیم شامل استراتژی هایی که فرد برای پاسخ به آن چیزهایی که قابل تغییر نیستند استفاده می کند.

بزرگترین فرض کاری که من می کنم این درد است همه به تنهایی مشکل اصلی نیست این است که چگونه به درد واکنش نشان می دهیم، چه فکر می کنیم در حال رخ دادن است، چگونه به کارهایی که در پاسخ به درد انجام می دهیم (یا کارهایی که انجام نمی دهیم اما فکر می کنیم باید انجام دهیم) واکنش نشان می دهیم، و اینکه چگونه افراد اطراف ما بر ما تأثیر می گذارند، این کمک می کند تا بفهمیم چقدر درد ما را آزار می دهد. تحقیقات زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد اگر افراد به دلایل مهم کارهای دردناکی را انجام دهند، میل خود را انجام می‌دهند. برخی از نمونه های روزمره عبارتند از خالکوبی های آیینی، ورزش های استقامتی، بوکس، هنرهای رزمی و خوردن فلفل بسیار تند. البته، اینها نمونه هایی از درد مداوم نیستند – با این حال، افراد مبتلا به درد مداوم با درد حاد شروع می کنند. برخی از عوامل بسیار تأثیرگذار وجود دارند که از ابتدا وجود دارند و بر نحوه واکنش ما به درد، به ویژه در طول زمان، تأثیر می‌گذارند.

فرض دوم من این کار را می کنم هر کس می‌توانیم یاد بگیریم چگونه کارها را متفاوت انجام دهیم، و با انجام این کار، می‌توانیم رابطه متفاوتی با درد ایجاد کنیم و با تجربه خود کمتر غمگین و ناتوان شویم. این بدان معنا نیست که (الف) ما باید تسلیم شویم و تسلیم یک زندگی پر درد شویم و برای کاهش درد به دنبال درمان نباشیم. یا (ب) درد و شن باید نادیده گرفته شود و تحمل شود. همچنین به این معنی نیست که ما از درد احساس خوشحالی خواهیم کرد یا زندگی طبق روال معمول در جریان است. اما به این معنی است که می‌توانیم فضایی را برای حضور درد ایجاد کنیم و به‌جای اینکه درد به مانعی نامرئی برای زندگی ارزشمند تبدیل شود، به سمت انجام کارهای مهم پیش برویم.

دقیقاً آنچه را که شامل می‌شویم، و چگونگی روابط بین هر یک از عوامل، موضوع وبلاگ هفته‌های آینده است – با ما همراه باشید!

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر